![]() |
![]() |
|
| مطالب جالب و خواندنی |
|
چرا در نماز دقت نداریم و از نماز لذت نمی بریم.....خواهش میکنم نوشته های زیر را
به دقت بخوانید ...شاید در کسب توجه به شما کمک نماید...... تاحالا عروسی یا ختم رفتین؟!
ایشالا اولی همیشه قسمتتون بشه ودومی هیچوقت.
اما یه کم توجه ...
وقتی میریم عروسی رنگ و بوی تمام مجالس عروسی یه رنگ و بوی خاص به
خودش رو داره...
بوی میوه و انواع ادکلن های آقایون (و اگه هم مختلط باشه بوی ادکلن آقا پسرها و
دختر خانومها ... ) تو هم دیگه می پیچه و یه بوی خاصی به مجلس حاکم میشه که
انگار تمام مجالس عروسی یه رنگ و بو دارن
منظورم اینه که فضای مجالس عروسی یه فضای خاصیه
حالا از در هم که وارد میشی اگه صدای نوار بلند باشه و به لطف خواننده های اونور
آبی ، یه آهنگ قرو دمبکی باشه که دیگه جو آدم و میگیره و نمی دونه این قر کمر رو
کجا بریزه(حالا بماند که همیـــــنحا،همیـــــــــنجا )
بعدشم که مجلس تموم میشه میخوای بری خونه، وقتی خانومت و مادرت اینا هم
میشینن تو ماشین که برن خونه یا دنبال بوق بوق ماشین عروس، میبینی که بوی
مواد آرایشی خانوما هم با هم دیگه قاطی شده و یه بوی خاص خودش رو داره ...
اصلا بعدا هر مجلس عروسی هم خانوما بوی عروسی میدن هم آقایون ...
نمی دونم منظورمو متوجه میشید یانه ...
منظورم اینه که مجلس عروسی بوی خاص خودش رو داره
حالا مجلس ختم که قسمت هیچکی نشه ایشالا، هم همیجوریه ..
وارد که میشی از دم در جو میگیرتت ...
با صاحب عزا که در حال گریه ست دست میدی و بش تسلیت میگی و میری میشنی
تا نشستی هم
بعدشم یه نفر با گلاب پاش یه قرآن میاره برات و یه کمی هم گلاب میریزه کف
دستت و ...
خالاصه بوی ختم میگیری...
اگه با یه نفر که یه کم تیز باشه برخورد کنی از سرو وضعت می فهمه که ختم بودی
و ....
اصلا وارد مجلس عروسی که میشی از همون دم در جو گیر میشی و وارد ختم هم
که میشی از همون دم در جو گیر...
اما مسئله مهم اینه:
فضای عروسی یه فضاییه که ورود به اون فضا چند تا خصوصیت داره :
1- رنگ و بوی فضا رو همه ی شرکت کننده ها اثرمیذاره و زن و مرد و کوچیک و بزرگ رنگ و وبوی عروسی میگیرن
2- اثر این رنگ و بو به حدیه که به خونه ها هم سرایت میکنه و اکثر دومادای قدیم و عروسای دیروز وقتی میرن خونه یاد شب عروسیه خودشون میفتن
3- تا مدتها خاطره این عروسی و جریاناتش (چه شیرین چه تلخ) تو ذهنا میمونه . این میگه آخ که اونشب چقدر بد رقصیدم یا اون میگه عجب آرایشگاهی رفته بود دوماد و ...
4- ادم قدر اونچیزایی که خدا بهش داده رو بیشتر میدونه .مثلا میشینه عروسی خودشو با اون اتفاقات افتاده مقایسه می کنه و به یه نتایج مثبت یا منفی خوبی میرسه
میگید نه ؟ یه بار بعد از یه عروسی بشینید فکر کنید و ببینید خداییش اینجوری
هست یانه
حالا ورود به فضای ختم هم یه همچین اثراتی داره حالا نمی خوام بشمرم که میدونم
حوصله ها سر میره
اما چی میخوام بگم از این همه ورّاجی :
می خوام بگم :
قرار گرفتن تو فضاهای مختلف حالات آدمی رو عوض میکنه
قبول نداری ؟
می دونم که قبول داری چون مخت تعطیل نیست ...
پس حالا که قبول داری به دقت به این نوشته ها دقت کن !
تاحالا چند نفر از ما برای شرکت در یه مصاحبه مستقیم با خدا همونقدر که برای رفتن
به یه عروسی برای خودمون فضاسازی کردیم ،فضاسازی می کنیم ؟!
حالا فضا سازی برای نماز ، برای مصاحبت با محبوبی که به انواع زیبایی ها آراسته و
مصفاست ؛ یه طرف ، طرف دیگه ی این داستان اینه که ما چقدر از این فضایی که
درش قرار می گیریم اثر می پذیریم؟
خب ظاهرا خیلی کم اثر می گیریم .
بدون رودربایستی بذارید بگم : چقدر با نماز حال می کنیم ؟
خودمو میگم : خیلی کم .
اصلا تو یه شبانه روز که هفده رکعت باید نماز بخونیم آیا برای هر رکعت ، یه دقیقه
هم وقت میذاریم؟؟
و آیا بعد ازاین نماز اونقدری که از شرکت در یک عروسی شاد میشیم و روحیه
میگیریم یا از شرکت در یک ختم محزون و غمزده میشیم ؛ از نماز لذت می بریم و به
قول خودمونیش ایا جو نماز مارو میگیره ؟!
من که جواب خودم اینه :نه
می دونید چرا ؟
چون فضاسازیمون درست نبوده ...
یعنی فضای نماز ایجاد نکردیم و وارد نماز میشیم...
کدوممون برا نماز خوندن اونجوریکه برا عروسی تیپ می زنیم ، تیپ زدیم ؟!
کدوممون برای نماز خوندن اونجوری که برا شرکت تو یه مجلس عروسی میریم ادکلن
می زنیم ؛ برا نماز خودمونو خوشبو کردیم.
آیا تاحالا شده بعد از نماز رنگ و بوی خدا بدیم ؟
مشکل اینجاست که ما روی فضا سازی اعمال عبادیمون مشکل داریم ..
برای عبادتامون فضاسازی نمی کنیم...
یه بار بیاییم اینو امتحان کنیم ببینیم چه لذت وحالی تو نماز خواهیم داشت!
بیاییم برا خدا تیپ بزنیم و بریم باهاش هم صحبت بشیم ...
ببینیم کجا می خواییم بریم ؟
در خونه ی یه آدم پولدار که خیلی به ثروتش احتیاج داریم اینجوری کر و کثیف و شتره
میریم یا ...؟
در خونه ی یه آدم دارای قدرت و با نفوذی که انواع اقسام پارتی ها رو در نهادهای
مختلف داره و همه جا نفوذ داره ...؟
یه آدمی که بهترین حاجتت روفقط اون میتونه برآورده کنه...
اون حاجتی که هیچکی نمی تونه برآورده کنه و هیچکس زورش نمیرسه ...
بابا ! خدا از همه ی این آدمایی که فکرش رو بکنی قدرتش بیشتره ...
بابا ! خدا خالق همه ی همین آدماست
داری میری در خونه ی یه همچین خدایی که در عین ثروت ، زیبایی، قدرت و نهایت
نفوذ ، اونقدر دوستت داره که نگو نپرس..
میگه من عاشقتم...
میگه می خوام تو بغلم بگیرمت و نوازشت کنم
میگه می خوام همنشینت باشم
میگه می خوام بهترین دوستت باشم
میگه هیچوقت از دستت خسته نمی شم
میگه نمی خوام به هیچ قیمتی دوستیمون به هم بخوره
میگه ....
یه همچین خدای باحالی
تاحالاشده با یه همچین دیدی بریم در خونه ی خدا و بعد نماز بخونیم
تاحالا شده خودمون برا خودمون یه همچین فضایی ایجاد کنیم ونماز بخونیم ؟؟
بیایید یه بار امتحان کنید...
اینجوری فضاسازی کنید وبعد برید برای نماز ...
اونوقت ببینید این نماز چقدر براتون اثرات داره
لذتش از شیرین ترین لذتای عالم هم لذیذ تره
لذتیه که فقط باید بچشی
یه بار امتحان کنید
نظر یادت نره !!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 15:14 توسط سیمین |
|
|
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 15:12 توسط سیمین |
|
|
اگه... اگه...اگه... اگه تیپ بزنیم، میگن با کی قرار داری؟? اگه لباسای معمولی بپوشیمع میگن تو اصلا سلیقه نداری!? اگه دیر بریم خونه میگن کدوم گوری بودی؟ اگه زود بریم خونه میگن چه غلطی کردی زود اومدی؟!!? اگه زیاد بگیم دوست دارم، میگن باز چه نقشه ای تو سرته؟! اگه نگیم دوست دارم، میگن پای کسه دیگه ای وسطه؟!? اگه زیاد بهشون زنگ بزنیم، میگن اعتماد نداری؟! اگه یه مدت زنگ نزنیم، میگن مثل اینکه سرت خیلی شلوغه! اگه تو خونه زیاد بخندیم، میگن دیوونه شدی؟ اگه نخندیم، میگن چه مرگته لندهور!! اگه شام بخوایم، میگن همه اش به فکر شمکه. اگع شام نخوایم، میگن زلیل مرده معلوم نیست شام با کی کوفت کرده!! اگه... اگه... اگه... ولی هرچی میخوان بزار بگن.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم دی 1386ساعت 0:54 توسط سیمین |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 16:12 توسط سیمین |
|
|||
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 2:27 توسط سیمین |
|
|||
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1:49 توسط سیمین |
|
|||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
نیلوفر(و خدا عشق را آفرید) محمد(ارزوی بارانی) مانی(موسیقی) شایا و حسام (باران عشق) پرهام(مرا با گیتارم بسوزانید) عرفان عزیزم |
|
RSS
|